تبليغاتX
نان و شعر

نان و شعر

دوست من ديدنش آسان نبود
پنجره اش رو به خيابان نبود

دوست من منظره ي بسته اش
طارمي پر گل ايوان نبود

چهره گشائي که به چاه محاق
چهره گري هاش نمايان نبود

طرح زميني بزنم دوست را
دوست من هيچ جز انسان نبود

من پي دريوزه ي جسمم اگر
او پي دريوزگي جان نبود

دامنه اي داشت پر از آبشار
منتظر رحمت باران نبود

بد خبران آنچه از او گفته اند
با دل خوش باورمان آن نبود

دوست من با دل طوفاني اش
جز پي آرامش طوفان نبود

دوست من نکته آغاز هاست
دوست من نقطه پايان نبود

با چه دريغي بسرايم از او
او که خود از خويش پشيمان نبود
________
محمد علي بهمني

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 7:52 توسط عاصی |


شركت فياض كيش راهي به سوي خانه دار شدن شما !

 

 

 

سرمابه گذاري كنيد وام بگيريد پول

 

ارائه وام مسكن

 

شركت سرمايه گذاري فياض كيش در راستاي فعاليتهاي خود

به 40 درصد ارزش سندهاي مسكوني تهران و 30 درصد ارزش سندهاي مسكوني شهرستان وام  مي دهد.

 

مدت باز پرداخت اصل و سود وام يك ساله (قابل تمديد) و سود سالانه 30 درصد مي باشد .

 

 

شما مي توانيد جهت اطلاعات بيشتر با تلفن 22024351-021 تماس حاصل فرماييد.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 7:48 توسط عاصی |


شركت سرمايه‌گذاري تردينگ فياض كيش (سهامي خاص) با هدف جذب، هدايت و پشتيباني سرمايه‌گذاري  سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي تاسيس گرديده است

تامین سود پایدار برای سزمايه گذاران محور تمامی فعالیتهای سرمایه گذاری فياض كيش می باشد .

به ازاي هر ده ميليون ريال سرمايه هر سرمايه گذار كه فرد جديدي را به جمع سرمايه گذاران شركت وارد نمايد پول

ورودي به حساب شركت به صورت زير كارمزد دريافت مي كند

 

كارمزد سرمايه يكساله  = 3 درصد مبلغ واريزي

كارمزد سرمايه شش ماهه = 1.5 درصد سرمايه واريزي

 

www.tfkco.com 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 7:47 توسط عاصی |


به خدا حافظي تلخ تو سوگند، نشدwww.shabnEGAR.IRANBLOG.COM
که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
 


لب تو ميوه ممنوعه! ولي لبهايم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد


با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ کس، هيچ کس اينجا به تو مانند نشد

هر کسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد

خواستند از تو بگويند همه شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 13:6 توسط عاصی |


........

چه كسي خواهد ديد


مردنم را بي تو ؟
بي تو مردم ، مردم
گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ، روي تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالازدنت را
بي قيد
و تكان دادن دستت كه
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه
عجيب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
كاشکی مي ديدم
من به خود مي گويم:
" چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ "
باد كولي ، اي باد
تو چه بيرحمانه
شاخ پر برگ درختان را عريان كردي
و جهان را به سموم نفست ويران كردي
باد كولي تو چرا زوزه كشان
همچنان اسبي بگسسته عنان
سم فرو كوبان بر خاك گذشتي همه جا ؟
آن غباري كه برانگيزاندي
سخت افزون مي كرد
تيرگي را در دشت
و شفق ، اين شفق شنگرفي
بوي خون داشت ، افق خونين بود
كولي باد پريشاندل آشفته صفت
تو مرا بدرقه مي كردي هنگام غروب
تو به من مي گفتي :
" صبح پاييز تو ، ناميومن بود ! "
من سفر مي كردم
و در آن تنگ غروب
ياد مي كردم از آن تلخي گفتارش در صادق صبح
دل من پر خون بود
در من اينك كوهي
سر برافراشته از ايمان است
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برمي گردم
و صدا مي زنم :
" آي
باز كن پنجره را
باز كن پنجره را
در بگشا
كه بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز كنپنجره را
كه پرستو مي شويد در چشمه ي نور
كه قناري مي خواند
مي خواند آواز سرور
كه : بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ به گلستان آمد "
سبز برگان درختان همه دنيا را
نشمرديم هنوز
من صدا مي زنم :
" باز كن پنجره ، باز آمده ام
من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام "داستانها دارم
از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم ، مي رفتن ، تنها ، تنها
وصبوري مرا
كوه تحسين مي كرد
من اگر سوي تو برمي گردم
دست من خالي نيست
كاروانهاي محبت با خويش
ارمغان آوردم

من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من مي خندي
من صدا مي زنم :
" آي باز كن پنجره را "
پنجره را مي بندي
با من اكنون چه نشتنها ، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشويم ، تنهايم
تو اگر ما نشوي
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آويزد
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز كه چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
آه مگذار ، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيها
با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشي من
هست برهان فرانموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند

قسمتی از منظومه آبی خاکستری سیاه از حمید مصدق

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 20:9 توسط عاصی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

رقص مردگان
می نویسم
عکس 2
سگالش
عکس
اقتصاد ناب
شرکت فیاض کیش
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin